← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۰۱
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ز زخم دف کفم بدرید ای جان — چه بستی کیسه را دستی بجنبان
گشادی کن بجنب آخر نه سنگی — نه سنگی هم گشاید آب حیوان
مروت را مگر سیلاب بردهست — که پیدا نیست گرد او به میدان
درافکن کهنهای گر زر نداری — تو را جز ریش کهنه نیست درمان
چو دستت بسته و ریشت گشادهست — بجنبان ریش را ای ریش جنبان
گلو بگرفت و آوازم ز نعره — مگر بسته است راه گوش اخوان
اگر راه است آبی را در این ناو — چرا چرخی و سنگی نیست گردان
وگر این سنگ گردان است کو آرد — زهی مهمانی بیآب و بینان
به طیبت گفتم این نکته مرنجید — مدارید از مزح خاطر پریشان
گلو مخراش و زیر لب بخوانش — دهانت پر کند از در و مرجان
مسلم دان خدا را خوان نهادن — خمش کن این کرم را نیست پایان