← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۰۹
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
دل معشوق سوزیده است بر من — وزان سوزش جهان را سوخت خرمن
بزد آتش به جان بنده شمعی — کز او شد موم جان سنگ و آهن
پدید آمد از آن آتش به ناگه — میان شب هزاران صبح روشن
به کوی عشق آوازه درافتاد — که شد در خانه دل شکل روزن
چه روزن کآفتاب نو برآمد — که سایه نیست آن جا قدر سوزن
از آن نوری که از لطفش برستهست — ز آتش گلبن و نسرین و سوسن
از آن سو بازگرد ای یار بدخو — بدین سو آ که این سوی است مؤمن
به سوی بیسوی جمله بهار است — به هر سو غیر این سرمای بهمن
چو شمس الدین جان آمد ز تبریز — تو جان کندن همیخواهی همیکن