☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۱۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

برو ای دل به سوی دلبر من — بدان خورشید شرق و شمع روشن

مرو هر سو به سوی بی‌سویی رو — که هر مسکین بدان سو یافت مسکن

بنه سر چون قلم بر خط امرش — که هر بی‌سر از او افراشت گردن

که جز در ظل آن سلطان خوبان — دل ترسندگان را نیست مأمن

به دستت او دهد سرمایه زر — ز پایت او گشاید بند آهن

ور از انبوهی از در ره نیابی — چو گنجشکان درآ از راه روزن

وگر زان خرمن گل بو نیابی — چه سود عنبرینه و مشک و لادن

وگر سبلت ز شیرش تر نکردی — برو ای قلتبان و ریش می کن

چو دیدی روی او در دل بروید — گل و نسرین و بید و سرو و سوسن

درآمیزد دلت با آب حسنش — چو آتش که درآویزد به روغن

درآ در آتشش زیرا خلیلی — مرم ز آتش نه‌ای نمرود بدظن

درآ در بحر او تا همچو ماهی — بروید مر تو را از خویش جوشن

ز کاه غم جدا کن حب شادی — که آن مه را برای ماست خرمن

بهار آمد برون آ همچو سبزه — به کوری دی و بر رغم بهمن

نخمی چون کمان گر تیر اویی — به قاب قوس رستستی ز مکمن

زهی بر کار و ساکن تو به ظاهر — مثال مرهمی در کار کردن

خمش کن شد خموشی چون بلادر — بلادر گر ننوشی باش کودن

← Önceki 1915 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı