← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۱۷
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چو بربندند ناگاهت زنخدان — همه کار جهان آن جا زنخ دان
چو می برند شاخی را ز دو نیم — بلرزد شاخ دیگر را دل از بیم
که گفتت گرد چرخ چنبری گرد — که قد همچو سروت چنبری کرد
نمیبینم تو را آن مردی و زور — که بر گردون روی نارفته در گور
تو تا بنشستهای در دار فانی — نشسته می روی و می نبینی
نشسته می روی این نیز نیکو است — اگر رویت در این رفتن سوی او است
بسی گشتی در این گرداب گردان — به سوی جوی رحمت رو بگردان
بزن پایی بر این پابند عالم — که تا دست از تبرک بر تو مالم
تو را زلفی است به از مشک و عنبر — تو ده کل را کلاهی ای برادر
کله کم جو چو داری جعد فاخر — کله بر آسمان انداز آخر
چرا دنیا به نکته مستحیله — فریبد چو تو زیرک را به حیله
به سردی نکته گوید سرد سیلی — نداری پای آن خر را شکالی
اگر دوران دلیل آرد در آن قال — تخلف دیدهای در روی او مال
تو را عمری کشید این غول در تیه — بکن با غول خود بحثی به توجیه
چرا الزام اویی چیست سکته — جوابش گو که مقلوب است نکته