← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۱۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
فرود آ تو ز مرکب بار میبین — وجودت را تو پود و تار میبین
هر آن گلزار کاندر هجر ماندهست — سراسر جان او پرخار میبین
چو جمله راههای وصل را بست — رخان عاشقان را زار میبین
چو سررشته اشارتهاش دیدی — بر آن رشته برو گلزار میبین
ز جانها جوق جوق از آتش او — فغان لابهکنان مکثار میبین
بزن تو چنگ در قانون شرطش — سماع دلکش اوتار میبین
به پیش ماجرای صدق آن شه — سرافکنده همه اخیار میبین
میان کودکان مکتب او — چه کوه و بحر از احبار میبین
چو بیمیلی کند آن خدمت مه — چو مه سرگشته و دوار میبین
چو روی از منبرش برتافت جانی — درآویزان ورا بر دار میبین
اگر چه کار و باری بینی او را — ولی نسبت به شه بیکار میبین
خیالش دید جانم گفت آخر — به هجرت میخورم من نار میبین
بگفتا که عنایت بر فزون است — ولیکن دیدن ناچار میبین
اگر تو عاقلی گندم چو دیدی — ز سنبلها نه از انبار میبین
دلت انبار و لطفم اصل سنبل — اشارت بشنو و بسیار میبین
خداوند شمس دین را گر ببینی — به غیب اندر رو و ازهار میبین
شود دیده گذاره سوی بیسو — در او انوار در انوار میبین