☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۱۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

فرود آ تو ز مرکب بار می‌بین — وجودت را تو پود و تار می‌بین

هر آن گلزار کاندر هجر مانده‌ست — سراسر جان او پرخار می‌بین

چو جمله راه‌های وصل را بست — رخان عاشقان را زار می‌بین

چو سررشته اشارت‌هاش دیدی — بر آن رشته برو گلزار می‌بین

ز جان‌ها جوق جوق از آتش او — فغان لابه‌کنان مکثار می‌بین

بزن تو چنگ در قانون شرطش — سماع دلکش اوتار می‌بین

به پیش ماجرای صدق آن شه — سرافکنده همه اخیار می‌بین

میان کودکان مکتب او — چه کوه و بحر از احبار می‌بین

چو بی‌میلی کند آن خدمت مه — چو مه سرگشته و دوار می‌بین

چو روی از منبرش برتافت جانی — درآویزان ورا بر دار می‌بین

اگر چه کار و باری بینی او را — ولی نسبت به شه بی‌کار می‌بین

خیالش دید جانم گفت آخر — به هجرت می‌خورم من نار می‌بین

بگفتا که عنایت بر فزون است — ولیکن دیدن ناچار می‌بین

اگر تو عاقلی گندم چو دیدی — ز سنبل‌ها نه از انبار می‌بین

دلت انبار و لطفم اصل سنبل — اشارت بشنو و بسیار می‌بین

خداوند شمس دین را گر ببینی — به غیب اندر رو و ازهار می‌بین

شود دیده گذاره سوی بی‌سو — در او انوار در انوار می‌بین

← Önceki 1918 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı