☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۳۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

عقل از کف عشق خورد افیون — هش دار جنون عقل اکنون

عشق مجنون و عقل عاقل — امروز شدند هر دو مجنون

جیحون که به عشق بحر می رفت — دریا شد و محو گشت جیحون

در عشق رسید بحر خون دید — بنشست خرد میانه خون

بر فرق گرفت موج خونش — می برد ز هر سوی به بی‌سون

تا گم کردش تمام از خود — تا گشت به عشق چست و موزون

در گم شدگی رسید جایی — کان جا نه زمین بود نه گردون

گر پیش رود قدم ندارد — ور بنشیند پس او است مغبون

ناگاه بدید زان سوی محو — زان سوی جهان نور بی‌چون

یک سنجق و صد هزار نیزه — از نور لطیف گشت مفتون

آن پای گرفته‌اش روان شد — می رفت در آن عجیب‌هامون

تا بو که رسد قدم بدان جا — تا رسته شود ز خویش و مادون

پیش آمد در رهش دو وادی — یک آتش بد یکیش گلگون

آواز آمد که رو در آتش — تا یافت شوی به گلستان هون

ور زانک به گلستان درآیی — خود را بینی در آتش و تون

بر پشت فلک پری چو عیسی — و اندر بالا فرو چو قارون

بگریز و امان شاه جان جو — از جمله عقیله‌ها تو بیرون

آن شمس الدین و فخر تبریز — کز هر چه صفت کنیش افزون

← Önceki 1931 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı