☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۳۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین — کو به نقشی دیگر آید سوی تو، می‌دان یقین

نی خوشی مر طفل را از دایگان و شیر بود — چون برید از شیر آمد آن ز خمر و انگبین

این خوشی چیزی است بی‌چون کآید اندر نقش‌ها — گردد از حقه به حقه در میان آب و طین

لطف خود پیدا کند در آب باران ناگهان — باز در گلشن درآید سر برآرد از زمین

گه ز راه آب آید گه ز راه نان و گوشت — گه ز راه شاهد آید گه ز راه اسب و زین

از پس این پرده‌ها ناگاه روزی سر کند — جمله بت‌ها بشکند آنک نه آن است و نه این

جان به خواب از تن برآید در خیال آید بدید — تن شود معزول و عاطل صورتی دیگر مبین

گویی اندر خواب دیدم همچو سروی خویش را — روی من چون لاله زار و تن چو ورد و یاسمین

آن خیال سرو رفت و جان به خانه بازگشت — ان فی هذا و ذاک عبرة للعالمین

ترسم از فتنه وگر نی گفتنی‌ها گفتمی — حق ز من خوشتر بگوید تو مهل فتراک دین

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات — نان گندم گر نداری گو حدیث گندمین

آخر ای تبریز جان اندر نجوم دل نگر — تا ببینی شمس دنیا را تو عکس شمس دین

← Önceki 1937 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı