← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۷۳
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین — از فراق دلبری کاسدکن خوبان چین
جان ز غیرت گوش را گوید حدیثش کم شنو — دل ز غیرت چشم را گوید که رویش را مبین
دست عشرت برگشادم تا ببندم پای غم — عشرتم همرنگ غم شد ای مسلمانان چنین
دست در سنگی زدم دانم که نرهاند مرا — لیک غرقه گشته هم چنگی زند در آن و این
از در دل درشدم امروز دیدم حال او — زردروی و جامه چاک و بییسار و بییمین
گفتمش چونی دلا او گریه درشدهای های — از فراق ماه روی همنشان همنشین