☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۹۲

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خوی با ما کن و با بی‌خبران خوی مکن — دم هر ماده خری را چو خران بوی مکن

اول و آخر تو عشق ازل خواهد بود — چون زن فاحشه هر شب تو دگر شوی مکن

دل بنه بر هوسی که دل از آن برنکنی — شیرمردا دل خود را سگ هر کوی مکن

هم بدان سو که گه درد دوا می خواهی — وقف کن دیده و دل روی به هر سوی مکن

همچو اشتر بمدو جانب هر خاربنی — ترک این باغ و بهار و چمن و جوی مکن

هان که خاقان بنهاده است شهانه بزمی — اندر این مزبله از بهر خدا طوی مکن

میر چوگانی ما جانب میدان آمد — پی اسپش دل و جان را هله جز گوی مکن

روی را پاک بشو عیب بر آیینه منه — نقد خود را سره کن عیب ترازوی مکن

جز بر آن که لبت داد لب خود مگشا — جز سوی آنک تکت داد تکاپوی مکن

روی و مویی که بتان راست دروغین می دان — نامشان را تو قمرروی زره موی مکن

بر کلوخی است رخ و چشم و لب عاریتی — پیش بی‌چشم به جد شیوه ابروی مکن

قامت عشق صلا زد که سماع ابدی است — جز پی قامت او رقص و هیاهوی مکن

دم مزن ور بزنی زیر لب آهسته بزن — دم حجاب است یکی تو کن و صدتوی مکن

← Önceki 1993 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı