← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۹۶
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان — چه خیالات دگر مست درآید به میان
گرد بر گرد خیالش همه در رقص شوند — وان خیال چو مه تو به میان چرخ زنان
هر خیالی که در آن دم به تو آسیب زند — همچو آیینه ز خورشید برآید لمعان
سخنم مست شود از صفتی و صد بار — از زبانم به دلم آید و از دل به زبان
سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست — همه بر همدگر افتاده و در هم نگران
همه بر همدگر از بس که بمالند دهن — آن خیالات به هم درشکند او ز فغان
همه چون دانه انگور و دلم چون چرش است — همه چون برگ گلاب و دل من همچو دکان
ز صلاح دل و دین زر برم و زر کوبم — تا مفرح شود آن را که بود دیده جان