← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۹۷
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
هر که را گشت سر از غایت برگردیدن — ساکنان را همه سرگشته تواند دیدن
هر کی از ضعف خود اندر رخ مردان نگرد — بر دو چشم کژ او فرض بود خندیدن
هر کی صفرا شودش غالب از شیرینی — تلخ گردد دهنش گاه شکر خاییدن
عقل میدانی او خود خر لنگ افتاده است — در براق احدی دید کسی لنگیدن
ای کسی کز حدثان در حدثی افتادی — چون چنینی تو روا نیست تو را جنبیدن
باید اول ز حدث سوی قدم پیوستن — وانگهان بر قدمش نیمچهای ببریدن
خانه شاه بزن نقب اگر نقب زنی — گوهری دزد از آن خانه گه دزدیدن
من علامات گهر گفتم لیکن چه کنم — کورموشی چو ندارد نظر بگزیدن
شمس تبریز سخنهای تو می بخشد چشم — لیک کو گوش که داند سخنت بشنیدن