← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۹۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
به خدا گل ز تو آموخت شکر خندیدن — به خدا که ز تو آموخت کمر بندیدن
به خدا چرخ همان دید که من دیدستم — ور نه دیدی ز چه بودیش به سر گردیدن
گفتم ای نی تو چنین زار چرا می نالی — گفت خوردم دم او شرط بود نالیدن
گفتم ای ماه نو این جمله گداز تو ز چیست — گفت کاهش دهدم فایده بالیدن
فایده زفت شدن در کمی و کاستن است — از پی خرج بود مکسبهها ورزیدن
پر پروانه پی درک تف شمع بود — چونک آن یافت نخواهد پر و دریازیدن
در فنا جلوه شود فایده هستیها — پس نباید ز بلا گریه و درچغزیدن
پس خمش باش همیخور ز کمانهاش خدنگ — چون هنر در کمیت خواهد افزاییدن