☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۰۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

نام شتر به ترکی چه بود بگو دوا — نام بچه‌ش چه باشد او خود پِیَش دوا

ما زاده قضا و قضا مادر همه‌ست — چون کودکان دوان شده‌ایم از پی قضا

ما شیر از او خوریم و همه در پیش پریم — گر شرق و غرب تازد ور جانب سما

طبل سفر زده‌ست‌، قدم در سفر نهیم — در حفظ و در حمایت و در عصمت خدا

در شهر و در بیابان همراه آن مهیم — ای جان غلام و بندهٔ آن ماه خوش‌لقا

آنجاست شهر کان شه ارواح می‌کشد — آنجاست خان و مان که بگوید خدا‌ «بیا‌»

کوته شود بیابان چون قبله او بوَد — پیش و سپس چمن بود و سرو دلربا

کوهی که در ره آید هم پشت خم دهد — کای قاصدان‌ِ معدن‌ِ اجلال‌، مرحبا

همچون حریر نرم شود سنگلاخ راه — چون او بود قلاوز آن راه و پیشوا

ما سایه‌وار در پی آن مه دوان شدیم — ای دوستان همدل و همراه‌، الصلا

دل را رفیق ما کند آن کس که عذر هست — زیرا که دل سبک بود و چست و تیزپا

دل مصر می‌رود که به کشتیش وهم نیست — دل مکه می‌رود که نجوید مهاره را

از لنگی تن‌ست و ز چالاکی دل‌ست — کز تن نجُست حق و ز دل جُست آن وفا

اما کجاست آن تن همرنگ جان شده — آب و گلی شده‌ست بر ارواح پادشا

ارواح خیره مانده که این شوره‌خاک بین — از حد ما گذشت و ملک گشت و مقتدا

چه جای مقتدا که بدان جا که او رسید — گر پا نهیم پیش بسوزیم در شقا

این در گمان نبود در او طعن می‌زدیم — در هیچ آدمی منگر خوار ای کیا

ما همچو آب در گل و ریحان روان شویم — تا خاک‌های تشنه ز ما بر دهد گیا

بی‌دست و پاست خاک‌ِ جگر‌گرم بهر آب — زین‌رو دوان دوان رود آن آب جوی‌ها

پستان آب می‌خلد ایرا که دایه اوست — طفل نبات را طلبد دایه جا به جا

ما را ز شهر روح چنین جذب‌ها کشید — در صد هزار منزل تا عالم فنا

باز از جهان روح رسولان همی‌رسند — پنهان و آشکار بازآ به اقربا

یاران نو گرفتی و ما را گذاشتی — ما بی‌تو ناخوشیم اگر تو خوشی ز ما

ای خواجه این ملالت تو ز آه اقرباست — با هر کی جفت گردی آنت کند جدا

خاموش کن که همّت ایشان پی توست — تأثیر همّت‌ست تصاریف ابتلا

← Önceki 200 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı