☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۰۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما — ناچار گفتنی‌ست تمامی ماجرا

والله ز دور آدم تا روز رستخیز — کوته نگشت و هم نشود این درازنا

اما چنین نماید کاینک تمام شد — چون ترک گوید «اشپو» مرد رونده را

اشپوی ترک چیست که نزدیک منزلی — تا گرمی و جلادت و قوت دهد تو را

چون راه رفتنی‌ست توقف هلاکت‌ست — چونت قنق کند که بیا خرگه اندرآ

صاحب‌مروتی‌ست که جانش دریغ نیست — لیکن گرت بگیرد ماندی در ابتلا

بر ترک ظن بد مبر و متهم مکن — مستیز همچو هندو بشتاب همرها

کان جا در آتش است سه نعل از برای تو — وان جا به گوش تست دل خویش و اقربا

نگذارد اشتیاق کریمان که آب خوش — اندر گلوی تو رود ای یار باوفا

گر در عسل نشینی تلخت کنند زود — ور با وفا تو جفت شوی گردد آن جفا

خاموش باش و راه رو و این یقین بدان — سرگشته دارد آب غریبی چو آسیا

← Önceki 201 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı