← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۰۴۱
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
پروانه شد در آتش گفتا که همچنین کن — میسوخت و پر همیزد بر جا که همچنین کن
شمع و فتیله بسته با گردن شکسته — میگفت نرم نرمک با ما که همچنین کن
مومی که میگدازد با سوز می بسازد — در تف و تاب داده خود را که همچنین کن
گر سیم و زر فشانی در سود این جهانی — سودت ندارد آنها الا که همچنین کن
دامان پر ز گوهر کرد و نشست بر سر — وز رشک تلخ گشته دریا که همچنین کن
از نیک و بد بریده وز دامها پریده — بر کوه قاف رفته عنقا که همچنین کن
رخساره پاک کرده دراعه چاک کرده — با خار صبر کرده گلها که همچنین کن
صد ننگ و نام هشته با عقل خصم گشته — بر مغزها دویده صهبا که همچنین کن
خالی شدهست و ساده نُه چشم برگشاده — لب بر لبش نهاده سرنا که همچنین کن
چل سال چشم آدم در عذر داشت ماتم — گفته به کودکانش بابا که همچنین کن
خاموش باش و صابر عبرت بگیر آخر — خامش شدهست و گریان خارا که همچنین کن
تبریز شمس دین را بین کز ضیای جانی — پر کرده از جلالت صحرا که همچنین کن