☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۰۴۲

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن — ای زلف شب مثالش در نیم شب سحر کن

چنگی که زد دل و جان در عشق بانوا کن — نی‌های بی‌زبان را زان شهد پرشکر کن

چون صد هزار دُر در سمع و بصر تو داری — یک دامنی از آن دُر در کار کور و کر کن

از خون آن جگرها که بوی عشق دارد — از بهر اهل دل را یک قلیهٔ جگر کن

بس شیوه‌ها که کردند جان‌ها و ره نبردند — ای چاره‌ساز جان‌ها یک شیوهٔ دگر کن

مرغان آب و گل را پرها به گل فروشد — ای تو همای دولت پر برفشان سفر کن

چون دیو ره بپیما تا بینی آن پری را — و اندر بر چو سیمش تو کار دل چو زر کن

هر چت اشارت آید چون و چرا رها کن — با خوی تند آن مه زنهار سر به سر کن

پای ملخ که جان است چون مور پیش او بر — در پیش آن سلیمان بر هر رهی حشر کن

آبی است تلخ دریا در زیر گنج گوهر — بگذار آب تلخش تو زیر او زبر کن

ماری است مهره دارد زان سوی زهر در سر — ور ز آنک مهره خواهی از زهر او گذر کن

خواهی درخت طوبی؟ نک شمس حقّ تبریز — خواهی تو عیش باقی؟ در ظلّ آن شجر کن

← Önceki 2043 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı