☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۰۴۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

دیدی چه گفت بهمن هیزم بنه چو خرمن — گر دی نکرد سرما سرمای هر دو بر من

سرما چو گشت سرکش هیزم بنه در آتش — هیزم دریغت آید؟ هیزم به است یا تن؟

نقش فناست هیزم عشق خداست آتش — در سوز نقش‌ها را ای جان پاکدامن

تا نقش را نسوزی جانت فسرده باشد — مانند بت‌پرستان دور از بهار و مؤمن

در عشق همچو آتش چون نقره باش دلخوش — چون زادهٔ خلیلی آتش تو راست مَسکن

آتش به امر یزدان گردد به پیش مردان — لاله و گل و شکوفه ریحان و بید و سوسن

مؤمن فسون بداند بر آتشش بخواند — سوزش در او نماند ماند چو ماه روشن

شاباش ای فسونی کافتد از او سکونی — در آتشی که آهن گردد از او چو سوزن

پروانه زان زند خود بر آتش موقّد — کو را همی‌نماید آتش به شکل روزن

تیر و سنان به حمزه چون گلفشان نماید — در گلفشان نپوشد کس خویش را به جوشن

فرعون همچو دوغی در آب غرقه گشته — بر فرق آب موسی بنشسته همچو روغن

اسپان اختیاری حمال شهریاری — پالان کشند و سرگین اسبان کند و کودن

چو لک لک است منطق بر آسیای معنی — طاحون ز آب گردد نه از لکلک مُقنّن

زان لک لک ای برادر گندم ز دلو بجهد — در آسیا درافتد گردد خوش و مطحّن

وز لک لک بیان تو از دلو حرص و غفلت — در آسیا درافتی یعنی رهی مُبیّن

من گرم می‌شوم جان اما ز گفت و گو نی — از شمس دین زرین تبریز همچو معدن

← Önceki 2044 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı