☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۰۶۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای رخ خندان تو مایهٔ صد گلستان — باغ خدایی درآ خار بده گل ستان

جامه تن را بکن جان برهنه ببین — جان برهنه خوش است تا چه کنی جامه دان

هین که نه‌ای بی‌زبان پیش چنین جان‌ها — قصه نی بی‌زبان نعره جان بی‌دهان

آمد امروز یار گفت سلام علیک — چرخ و زمین را مجو از نفسش آن زمان

خسرو خوبان بخواست از صنمان سرخراج — خاست غریو از فلک وز سوی مه کالامان

لعل لب او که دور از لب و دندان تو — خواند فسون‌های عشق خواجه ببین این نشان

آمد غماز عشق گفت در این گوش من — یار میان شماست خوب و لطیف و نهان

دامن دل را کشید یار به یک گوشه‌ای — گوشهٔ بس بوالعجب زان سوی هفت آسمان

گفت ترایم ولیک هر که بگوید ز من — شرح دهد از لبم ده بزنش بر دهان

وآنک بگوید ز تو برد مرا و تو را — وآنک بگوید ز من دور شد از هر دُوان

← Önceki 2064 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı