← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۰۶۶
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
باز برآمد ز کوه خسرو شیرین من — باز مرا یاد کرد جان و دل و دین من
سوره یاسین بسی خواندم از عشق و ذوق — زان که مرا خوانده بود سوره یاسین من
عقل همه عاقلان خیره شود چون رسد — لیلی و مجنون من ویسه و رامین من
در حسد افتادهایم دل به جفا دادهایم — جنگ که میافکند یار سخنچین من
او نگذارد که خلق صلح کنند و وفا — تازه کند دم به دم کین تو و کین من
گوید کای عاشقان رحم میارید هیچ — در کُشش همدگر از پی آیین من
یا رب و آمین بسی کردم و جستم امان — آه که مینشنود یارب و آمین من
گوید تو کار خویش میکن و من کار خویش — این بُدهست از ازل یاسه پیشین من
کار من آن کت زنم کار تو افغان گری — عید منم طبل تو سخره تکوین من
بنده این زاریم عاشق بیماریم — کاو نرود آن زمان از سر بالین من
راست رود سوی شه جان و دلم همچو رخ — گرچه کند کژروی طبع چو فرزین من
درگذر از تنگ من ای من من ننگ من — دیده شدی آن من گر نبدی این من
بس کن ای شهسوار کز حجب گفت تو — نقد عجب میبرد دزد ز خرجین من