← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۰۶۷
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون — خیرهٔ عشقت چو من، این فلکِ سرنگون
میدر و میدوز تو، میبر و میسوز تو — خون کن و میشوی تو، خون دلم را به خون
چونک ز تو خاستهست، هر کژ تو راست است — لیک بتا راست گو، نیست مقام جنون؟
دوش خیال نگار، بعدِ بسی انتظار — آمد و من در خمار، یا رب چون بود چون
خواست که پر واکُند، روی به صحرا کند — باز مرا میفریفت از سخن پرفسون
گفتم: "والله که نی، هیچ مساز این بنا — گر عجمی "رفت، نیست" ور عربی "لایکون"
در دل شب آمدی، نیک عجب آمدی — چون برِ ما آمدی نیست رهایی کنون