☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۰۷۲

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

جفای تلخ تو گوهر کند مرا ای جان — که بحر تلخ بود جای گوهر و مرجان

وفای توست یکی بحر دیگر خوش خوار — که چارجوی بهشت است از تکش جوشان

منم سکندر این دم به مجمع البحرین — که تا رهانم جان را ز علت و بحران

که تا ببندم سدی عظیم بر یأجوج — که تا رهند خلایق ز حمله ایشان

از آنک ایشان مر بحر را درآشامند — که هیچ آب نماند ز تابشان به جهان

از آنک آتشی‌اند وز عنصر دوزخ — عدو لطف جنان و حجاب نور جنان

ز هر شمار برونند از آنک از قهرند — که قهر وصف حق است و ندارد آن پایان

برهنه‌اند و همه سترپوششان گوش است — نه سترپوش دلانه که دیدن است عیان

لحاف گوش چپستش فراش گوش راست — به شب نتیجه یأجوج را یقین می‌دان

لحاف و فرش مقلد چون علم تقلید است — یقین به معنی یأجوجی است نی انسان

از آنک دل مثل روزن است کاندر وی — ز شمس نورفشان است و ذره دست افشان

هزار نام و صفت دارد این دل و هر نام — به نسبتی دگر آمد خلاف و دیگر سان

چنانک شخصی نسبت به تو پدر باشد — به نسبت دگری یا پسر و یا اخوان

چو نام‌های خدا در عدد به نسبت شد — ز روی کافر قاهر ز روی ما رحمان

بسا کسا که به نسبت به تو که معتقدی — فرشته است و به نسبت به دیگری شیطان

چنانک سر تو نسبت به تو بود مکشوف — به نسبت دگری حال سر تو پنهان

← Önceki 2073 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı