☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۰۷۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن — توی که خرمن مایی و آفت خرمن

هزار جامه بدوزی ز عشق و پاره کنی — و آنگهان بنویسی تو جرم آن بر من

تو قلزمی و دو عالم ز توست یک قطره — قراضه‌ای است دو عالم توی دو صد معدن

تو راست حکم که گویی به کور چشم گشا — سخن تو بخشی و گویی که گفت آن الکن

بساختی ز هوس صد هزار مغناطیس — که نیست لایق آن سنگ خاص هر آهن

مرا چو مست کشانی به سنگ و آهن خویش — مرا چه کار که من جان روشنم یا تن

تو باده‌ای تو خماری تو دشمنی و تو دوست — هزار جان مقدس فدای این دشمن

تو شمس دین به حقی و مفخر تبریز — بهار جان که بدادی سزای صد بهمن

← Önceki 2076 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı