☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۰۷۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چهار روز ببودم به پیش تو مهمان — سه روز دیگر خواهم بدن یقین می‌دان

به حق این سه و آن چار رو ترش نکنی — که تا نیفتد این دل به صد هزار گمان

به هر طعام خوشم من جز این یکی ترشی — که سخت این ترشی کند می‌کند دندان

که جمله ترشی‌ها بدان گوار شود — که تو ترش نکنی روی ای گل خندان

گشای آن لب خندان که آن گوارش ماست — که تعبیه‌ست دو صد گلشکر در آن احسان

ترش مکن که نخواهد ترش شدن آن رو — که می‌دهد مدد قند هر دمش رحمان

چه جای این که اگر صد هزار تلخ و ترش — به نزد روی تو افتد شود خوش و شادان

مگر به روز قیامت نهان شود رویت — وگر نه دوزخ خوشتر شود ز صدر جنان

اگر میان زمستان بهار نو خواهی — درآ به باغ جمالت درخت‌ها بفشان

به روز جمعه چو خواهی که عیدها بینند — برآی بر سر منبر صفات خود برخوان

غلط شدم که تو گر برروی به منبر بر — پری برآرد منبر چو دل شود پران

مرا به قند و شکرهای خویش مهمان کن — علف میاور پیشم منه نیم حیوان

فرشته از چه خورد از جمال حضرت حق — غذای ماه و ستاره ز آفتاب جهان

غذای خلق در آن قحط حسن یوسف بود — که اهل مصر رهیده بدند از غم نان

خمش کنم که دگربار یار می‌خواهد — که درروم به سخن او برون جهد ز میان

غلط که او چو بخواهد که از خرم فکند — حذر چه سود کند یا گرفتن پالان

مگر همو بنماید ره حذر کردن — همو بدوزد انبان همو درد انبان

مرا سخن همه با او است گرچه در ظاهر — عتاب و صلح کنم گرم با فلان و فلان

خمش که تا نزند بر چنین حدیث هوا — از آنک باد هوا نیست محرم ایشان

← Önceki 2079 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı