☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۰۸۲

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن — چه چشم داری ای چشم ما به تو روشن

پی رضای تو آدم گریست سیصد سال — که تا ز خنده وصلش گشاده گشت دهن

به قدر گریه بود خنده تو یقین می‌دان — جزای گریه ابر است خنده‌های چمن

اگر نه از نسب آدمی برو مگری — که نیست از سیهی زنگ را بکا و حزن

چو خود سپید ندیده‌ست رو سیه شادست — چو پور قیصر رومی تو راه زنگ بزن

بسی خدنگ خورد اسپ تازی غازی — که تازی است نه پالانی است و نی کودن

خصوص مرکب تازی که تو بر او باشی — نشسته‌ای شه هیجا و پهلوان زمن

چو خارپشت شود پشت و پهلوش از تیر — که هست در صف هیجاش کر و فر وطن

چو شاه دست به پشت و سرش فرومالد — که ای گزیده سر آخر توی مخصص من

شوند آن همه تیرش چو چوب‌های نبات — همه حلاوت و لذت همه عطا و منن

خبر ندارد پالانیی از این لذت — سپر سلامت و محروم و بی‌بها و ثمن

ز گفت توبه کنم توبه سود نیست مرا — به پیش پنجه‌ات ای ارسلان توبه شکن

← Önceki 2083 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı