☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۰۹۲

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آن دلبر من آمد بر من — زنده شد از او بام و در من

گفتم قنقی امشب تو مرا — ای فتنه من شور و شر من

گفتا بروم کاری است مهم — در شهر مرا جان و سر من

گفتم به خدا گر تو بروی — امشب نزید این پیکر من

آخر تو شبی رحمی نکنی — بر رنگ و رخ همچون زر من

رحمی نکند چشم خوش تو — بر نوحه و این چشم تر من

بفشاند گل گلزار رخت — بر اشک خوش چون کوثر من

گفتا چه کنم چون ریخت قضا — خون همه را در ساغر من

مریخیم و جز خون نبود — در طالع من در اختر من

عودی نشود مقبول خدا — تا درنرود در مجمر من

گفتم چو تو را قصد است به جان — جز خون نبود نقل و خور من

تو سرو و گلی من سایه تو — من کشته تو تو حیدر من

گفتا نشود قربانی من — جز نادره‌ای ای چاکر من

جرجیس رسد کو هر نفسی — نو کشته شود در کشور من

اسحاق نبی باید که بود — قربان شده بر خاک در من

من عشقم و چون ریزم ز تو خون — زنده کنمت در محشر من

هان تا نطپی در پنجه من — هان تا نرمی از خنجر من

با مرگ مکن تو روی ترش — تا شکر کند از تو بر من

می‌خند چو گل چون برکندت — تا بسر شدت در شکر من

اسحاق توی من والد تو — کی بشکنمت ای گوهر من

عشق است پدر عاشق رمه را — زاینده از او کر و فر من

این گفت و بشد چون باد صبا — شد اشک روان از منظر من

گفتم چه شود گر لطف کنی — آهسته روی ای سرور من

اشتاب مکن آهسته ترک — ای جان و جهان ای صدپر من

کس هیچ ندید اشتاب مرا — این است تک کاهلتر من

این چرخ فلک گر جهد کند — هرگز نرسد در معبر من

گفتا که خمش کاین خنگ فلک — لنگانه رود در محضر من

خامش که اگر خامش نکنی — در بیشه فتد این آذر من

باقیش مگو تا روز دگر — تا دل نپرد از مصدر من

← Önceki 2093 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı