← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۱۰۰
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چند بوسه وظیفه تعیین کن — به شکرخندهایم شیرین کن
آن دلت را خدای نرم کناد — این دعای خوش است آمین کن
مگر این را به خواب خواهم دید — من بخسبم کنار بالین کن
ای فسون اجل فراق لبت — رو فسون مسیح آیین کن
عرصه چرخ بیتو تنگ آمد — هین براق وصال را زین کن
حسن داری وفاست لایق حسن — حسن را با وفا تو کابین کن
چون بمیرند رحم خواهی کرد — آنچ آخر کنی تو پیشین کن
حاجیان ماندهاند از ره حج — داروی اشتران گرگین کن
تا به کعبه وصال تو برسند — چاره آب و زاد و خرجین کن
ای دو چشم جهان به تو روشن — این جهان را تو آن جهان بین کن
از تجلی آفتاب رخت — چشم و دل را چو طور سینین کن
بس کنم شد ز حد گستاخی — من کی باشم که گویمت این کن
گر نبود این سخن ز من لایق — آنچ آن لایق است تلقین کن
شمس تبریز بر افق بخرام — گو شمال هلال و پروین کن