← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۱۰۳
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
گرچه اندر فغان و نالیدن — اندکی هست خویشتن دیدن
آن نباشد مرا چو در عشقت — خوگرم من به خویش دزدیدن
به خدا و به پاکی ذاتش — پاکم از خویشتن پسندیدن
دیده کی از رخ تو برگردد — به که آید به وقت گردیدن
در چنین دولت و چنین میدان — ننگ باشد ز مرگ لنگیدن
عاشقان تو را مسلم شد — بر همه مرگها بخندیدن
فرعهای درخت لرزانند — اصل را نیست خوف لرزیدن
باغبانان عشق را باشد — از دل خویش میوه برچیدن
جان عاشق نوالهها میپیچ — در مکافات رنج پیچیدن
زهد و دانش بورز ای خواجه — نتوان عشق را بورزیدن
پیش از این گفت شمس تبریزی — لیک کو گوش بهر بشنیدن