☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۱۰۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

می‌نروم هیچ از این خانه من — در تک این خانه گرفتم وطن

خانه یار من و دارالقرار — کفر بود نیت بیرون شدن

سر نهم آن جا که سرم مست شد — گوش نهم سوی تنن تنتنن

نکته مگو هیچ به راهم مکن — راه من این است تو راهم مزن

خانه لیلی است و مجنون منم — جان من این جاست برو جان مکن

هر کی در این خانه درآید ورا — همچو منش باز بماند دهن

خیز ببند آن در اما چه سود — قارع در گشت دو صد درشکن

ای خنک آن را که سرش گرم شد — ز آتش روی چو تو شیرین ذقن

آن رخ چون ماه به برقع مپوش — ای رخ تو حسرت هر مرد و زن

این در رحمت که گشادی مبند — ای در تو قبله هر ممتحن

شمع توی شاهد تو باده تو — هم تو سهیلی و عقیق یمن

باقی عمر از تو نخواهم برید — حلقه به گوش توام و مرتهن

می‌نرمد شیر من از آتشت — می‌نرمد پیل من از کرگدن

تو گل و من خار که پیوسته‌ایم — بی‌گل و بی‌خار نباشد چمن

من شب و تو ماه به تو روشنم — جان شبی دل ز شبم برمکن

شمع تو پروانه جانم بسوخت — سر پی شکرانه نهم بر لگن

جان من و جان تو هر دو یکی است — گشته یکی جان پنهان در دو تن

جان من و تو چو یکی آفتاب — روشن از او گشته هزار انجمن

وقت حضور تو دو تا گشت جان — رسته شد از تفرقه خویشتن

تن زدم از غیرت و خامش شدم — مطرب عشاق بگو تن مزن

خطه تبریز و رخ شمس دین — ماهی جان راست چو بحر عدن

← Önceki 2109 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı