← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۱۰۹
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ای تو پناه همه روز محن — بازسپردم به تو من خویشتن
قلزم مهری که کناریش نیست — قطره آن الفت مرد است و زن
شیر دهد شیر به اطفال خویش — شاه بگوید به گدا کیمسن
بلک شود آتش دایه خلیل — سرمه یعقوب شود پیرهن
نور بد و شد بصر از آفتاب — آب بنوشد ز ثری یاسمن
بلک کشد از بت سنگین غذا — با همه کفرش به عبادت شمن
قهر کند دایگی از لطف تو — زهر دهد دایه چو آری تو فن
گردد ابریشم بر کرم گور — حله شود بر تن مؤمن کفن
بس کن از این شرح و خمش کن که تا — بلبل جان خطبه کند بر فنن