☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۱۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا — باز گلِ لعل‌پوش می‌بدراند قبا

بازرسیدند شاد زان سوی عالم چو باد — مست و خرامان و خوش سبزقبایان ما

سروِ علمدار رفت سوخت خزان را به تفت — وز سر کُه رخ نمود لاله‌ شیرین‌لقا

سنبله با یاسمین گفت سلامٌ علیک — گفت علیک السلام در چمن آ ای فتا

یافته معروفیی هر طرفی صوفیی — دست‌زنان چون چنار رقص‌کنان چون صبا

غنچه چو مستوریان کرده رخ ِخود نهان — باد کشد چادرش کای سره رو برگشا

یار در این کوی ما آب در این جوی ما — زینت نیلوفری بسته و زردی چرا ؟

رفت دیِ روتُرُش کشته شد آن عیش‌کُش — عمر تو بادا دراز ای سمنِ تیزپا

نرگس در ماجرا چشمک زد سبزه را — سبزه سخن فهم کرد گفت که فرمان تو را

گفت قَرَنفُل به بید من ز تو دارم امید — گفت عزبخانه‌ام خلوتِ توست الصلا

سیب بگفت ای ترنج از چه تو رنجیده‌ای ؟ — گفت من از چشم بد می‌نشوم خودنما

فاخته با کو و کو آمد کان یار کو — کردش اشارت به گل بلبلِ شیرین‌نوا

غیر بهار ِجهان هست بهاری نهان — ماه‌رخ و خوش‌دهان باده بده ساقیا

یا قمرا طالعا فی الظلمات الدجی — نور مصابیحه یغلب شمس الضحی

چند سخن ماند لیک بی‌گه و دیرست نیک — هر چه به شب فوت شد آرم فردا قضا

← Önceki 211 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı