☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۱۲

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را — بریز خون دل آن خونیان صهبا را

ربوده‌اند کلاه هزار خسرو را — قبای لعل ببخشیده چهره ما را

به گاه جلوه چو طاووس عقل‌ها برده — گشاده چون دل عشاق پر رعنا را

ز عکسشان فلک سبز رنگ لعل شود — قیاس کن که چگونه کنند دل‌ها را

درآورند به رقص و طرب به یک جرعه — هزار پیر ضعیف بمانده برجا را

چه جای پیر که آب حیات خلاقند — که جان دهند به یک غمزه جمله اشیاء را

شکرفروش چنین چست هیچ کس دیده‌ست — سخن شناس کند طوطی شکرخا را

زهی لطیف و ظریف و زهی کریم و شریف — چنین رفیق بباید طریق بالا را

صلا زدند همه عاشقان طالب را — روان شوید به میدان پی تماشا را

اگر خزینه قارون به ما فروریزند — ز مغز ما نتوانند برد سودا را

بیار ساقی باقی که جان جان‌هایی — بریز بر سر سودا شراب حمرا را

دلی که پند نگیرد ز هیچ دلداری — بر او گمار دمی آن شراب گیرا را

زهی شراب که عشقش به دست خود پخته‌ست — زهی گهر که نبوده‌ست هیچ دریا را

ز دست زهره به مریخ اگر رسد جامش — رها کند به یکی جرعه خشم و صفرا را

تو مانده‌ای و شراب و همه فنا گشتیم — ز خویشتن چه نهان می‌کنی تو سیما را

ولیک غیرت لالاست حاضر و ناظر — هزار عاشق کشتی برای لالا را

به نفی لا لا گوید به هر دمی لالا — بزن تو گردن لا را بیار الا را

بده به لالا جامی از آنک می‌دانی — که علم و عقل رباید هزار دانا را

و یا به غمزه شوخت به سوی او بنگر — که غمزه تو حیاتی‌ست ثانی احیا را

به آب ده تو غبار غم و کدورت را — به خواب درکن آن جنگ را و غوغا را

خدای‌، عشق فرستاد تا در او پیچیم — که نیست لایق پیچش ملک تعالی را

بماند نیم غزل در دهان و ناگفته — ولی دریغ که گم کرده‌ام سر و پا را

برآ بتاب بر افلاک شمس تبریزی — به مغز نغز بیارای برج جوزا را

← Önceki 212 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı