☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۱۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا — بگیر خنجر تیز و ببر گلوی حیا

بدانک سد عظیم است در روش ناموس — حدیث بی‌غرض است این قبول کن به صفا

هزار گونه جنون از چه کرد آن مجنون — هزار شید برآورد آن گزین شیدا

گهی قباش درید و گهی به کوه دوید — گهی ز زهر چشید و گهی گزید فنا

چو عنکبوت چنان صیدهای زفت گرفت — ببین چه صید کند دام ربی الاعلی

چو عشق چهره لیلی بدان همه ارزید — چگونه باشد اسری بعبده لیلا

ندیده‌ای تو دواوین ویسه و رامین — نخوانده‌ای تو حکایات وامق و عذرا

تو جامه گرد کنی تا ز آب تر نشود — هزار غوطه تو را خوردنی‌ست در دریا

طریق عشق همه مستی آمد و پستی — که سیل پست رود، کی رود سوی بالا؟

میان حلقه عشاق چون نگین باشی — اگر تو حلقه به گوش تکینی ای مولا

چنانک حلقه به گوش است چرخ را این خاک — چنانک حلقه به گوش است روح را اعضا

بیا بگو چه زیان کرد خاک از این پیوند — چه لطف‌ها که نکرده‌ست عقل با اجزا

دهل به زیر گلیم ای پسر نشاید زد — علم بزن چو دلیران میانه صحرا

به گوش جان بشنو از غریو مشتاقان — هزار غلغله در جو گنبد خضرا

چو برگشاید بند قبا ز مستی عشق — تو های و هوی ملک بین و حیرت حورا

چه اضطراب که بالا و زیر عالم راست — ز عشق کوست منزه ز زیر و از بالا

چو آفتاب برآمد کجا بماند شب — رسید جیش عنایت کجا بماند عنا

خموش کردم ای جان جان جان تو بگو — که ذره ذره ز عشق رخ تو شد گویا

← Önceki 213 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı