☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۱۷۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خزان عاشقان را نوبهار او — روان ره روان را افتخار او

همه گردن کشان شیردل را — کشیده سوی خود بی‌اختیار او

قطار شیر می‌بینم چو اشتر — به بینیشان درآورده مهار او

مهارش آنک حاجتمندشان کرد — ز خوف و حرصشان کرده نزار او

گران جانتر ز عنصرها نه خاک است — سبک کرد و ببرد از وی قرار او

از آب و آتش و از باد این خاک — سبکتر شد چو برد از وی وقار او

به خاک آن هر سه عنصر را کند صید — به گردون می‌کند آهو شکار او

یکی کاهل نخواهد رست از وی — که یک یک را کند دربند کار او

ز خاک تیره کاهلتر نباشی — به زیر دم او بنهاد خار او

عصا زد بر سر دریا که برجه — برآورد از دل دریا غبار او

عصا را گفت بگذار این عصایی — همی‌پیچد بر خود همچو مار او

برآرد مطبخ معده بخاری — بسازد جان و حسی زان بخار او

ز تف دل دگر جانی بسازد — که تا دارد از آن جان ننگ و عار او

زهی غیرت که بر خود دارد آن شه — که سلطان هم وی است و پرده دار او

زهی عشقی که دارد بر کفی خاک — که گاهش گل کند گه لاله زار او

کند با او به هر دم یک صفت یار — ز جمله بسکلد در اضطرار او

که تا داند که آن‌ها بی‌وفااند — بداند قدر این بگزیده یار او

عجایب یار غاری گردد او را — که یار او باشد و هم یار غار او

زبان بربند و بگشا چشم عبرت — که بگشاده‌ست راه اعتبار او

← Önceki 2178 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı