← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۲۲۵
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
شکر ایزد را که دیدم روی تو — یافتم ناگه رهی من سوی تو
چشم گریانم ز گریه کند بود — یافت نور از نرگس جادوی تو
بس بگفتم: «کو وصال و کو نجاح؟» — برد این کو کو مرا در کوی تو
از لب اقبال و دولت بوسه یافت — این لبان خشک مدحت گوی تو
تیر غم را اسپری مانع نبود — جز زرههایی که دارد موی تو
آسمان جاهی که او شد فرش تو — شیرمردی کو شود آهوی تو
شاد بختی که غم تو قوت اوست — پهلوانی کو فتد پهلوی تو
جست و جویی در دلم انداختی — تا ز جست و جو روم در جوی تو
خاک را هایی و هویی کی بدی — گر نبودی جذب های و هوی تو؟!
آب دریا تا به کعب آید ورا — کو بیابد بوسه بر زانوی تو
بس! که تا هر کس رود بر طبع خویش — جمله خلقان را نباشد خوی تو