☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۲۳۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آمد خیال آن رخ چون گلستان تو — و آورد قصه‌های شکر از لبان تو

گفتم بدو چه باخبری از ضمیر جان — جان و جهان چه بی‌خبرند از جهان تو

آخر چه بوده‌ای و چه بوده‌ست اصل تو — آخر چه گوهری و چه بوده‌ست کان تو

دلاله عشق بود و مرا سوی تو کشید — اول غلام عشقم و آن گاه آن تو

بنهاد دست بر دل پرخون که آن کیست — هر چند شرم بود بگفتم کز آن تو

بر چشم من فتاد ورا چشم گفت چیست — گفتم مها دو ابر تر درفشان تو

از خون به زعفران دلم دید لاله زار — گفتم که گلرخا همه نقش و نشان تو

هر جا که بوی کرد ز من بوی خویش یافت — گفتم نکو نگر که چنینم به جان تو

ای شمس دین مفخر تبریز جان ماست — در حلقه وفا بر دردی کشان تو

← Önceki 2236 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı