☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۲۳۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو — یا کینه را نهفتن یا عفو و حسن خو

یا آنک ماجرا نکنی به هر فرصتی — یا برکنی ز خویش تو آن کین تو به تو

از یار بد چه رنجی از نقص خود برنج — کان خصم عکس توست مپندارشان تو دو

از کبر و بخل غیر مرنج و ز خویش رنج — زیرا که از دی آمد افسردگی جو

ز افسردگی غیر نرنجید گرم عشق — کاندر تموز مردم تشنه‌ست برف جو

آن خشم انبیا مثل خشم مادر است — خشمی است پر ز حلم پی طفل خوبرو

خشمی است همچو خاک و یکی خاک بر دهد — نسرین و سوسن و گل صدبرگ مشک بو

خاکی دگر بود که همه خار بر دهد — هر چند هر دو خاک یکی رنگ بد عمو

در گور مار نیست تو پرمار سله‌ای — چون هست این خصال بدت یک به یک عدو

در نطفه می‌نگر که به یک رنگ و یک فن است — زنگی و هندو است و قریشی باعلو

اعراض و جسم جمله همه خاک‌هاست بس — در مرتبه نگر که سفول آمد و سمو

چون کاسه گدایان هر ذره بر رهش — آن را کند پر از زر و در دیگری تسو

از نیک بد بزاید چون گبر ز اهل دین — وز بد نکو بزاید از صانعی هو

گویی فسوس باشد کز من فسوس خوار — صرفه برد نه خود من صرفه برم از او

این مایه می‌ندانی کاین سود هر دو کون — اندر سخاوت است نه در کسب سو به سو

خود را و دوستان را ایثار بخش از آنک — بالادو است حرص تو بی‌پای چون کدو

در جود کن لجاج نه اندر مکاس و بخل — چون کف شمس دین که به تبریز کرد طو

← Önceki 2238 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı