☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۲۴۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو — زین سو نظر مکن که از آن جاست آرزو

تردامنم مبین که از آن بحر تر شدم — گر گوهری ببین که چه دریاست آرزو

شست حق است آرزو و روح ماهی است — صیاد جان فداست چه زیباست آرزو

چون این جهان نبود خدا بود در کمال — ز آوردن من و تو چه می‌خواست آرزو

گر آرزو کژ است در او راستی بسی است — نی کز کژی و راست مبراست آرزو

آن کان دولتی که نهان شد به نام بد — آن چیست کژ نشین و بگو راست آرزو

موری است نقب کرده میان سرای عشق — هر چند بی‌پر است و به پرواست آرزو

مورش مگو ز جهل سلیمان وقت او است — زیرا که تخت و ملک بیاراست آرزو

بگشای شمس مفخر تبریز این گره — چیزی است کو نه ماست و نه جز ماست آرزو

← Önceki 2241 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı