☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۲۴۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

من آن نی‌ام که بگویم حدیث نعمت او — که مست و بیخودم از چاشنی محنت او

اگر چو چنگ به‌زارم از او، شکایت نیست — که همچو چنگم من بر کنار رحمت او

ز من نباشد اگر پرده‌ای بگردانم — که هر رگم متعلق بود به ضربت او

اگر چه قند ندارم، چو نی نوا دارم — از آنک بر لب فضلش چشم ز شربت او

کنون که نوبت خشم است لطف از این دست است — چگونه باشد چون دررسم به نوبت او

اگر بدزدم من ز آفتاب ننگی نیست — چه ننگ باشد مر لعل را ز زینت او

وگر چو لعل ندزدم ز آفتاب کمال — گذر ز طینت خود چون کنم به طینت او

نه لولیان سیاه دو چشم دزد ویند — همی‌کشند نهان نور از بصیرت او

ز آدمی چو بدزدی به کم قناعت کن — که شح نفس قرین است با جبلت او

از او مدزد به جز گوهر زمانه بها — اگر تو واقفی از لطف و از سریرت او

که نیست قهر خدا را به جز ز دزد خسیس — که سوی کاله فانی بود عزیمت او

دریغ شرح نگشت و ز شرح می‌ترسم — که تیغ شرع برهنه‌ست در شریعت او

گمان برد که مگر جرم او طمع بوده‌ست — نه بلک خس طمعی بود آن جریمت او

← Önceki 2249 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı