☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۲۵۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چو از سر بگیرم بود سرور او — چو من دل بجویم بود دلبر او

چو من صلح جویم شفیع او بود — چو در جنگ آیم بود خنجر او

چو در مجلس آیم شراب است و نقل — چو در گلشن آیم بود عبهر او

چو در کان روم او عقیق است و لعل — چو در بحر آیم بود گوهر او

چو در دشت آیم بود روضه او — چو وا چرخ آیم بود اختر او

چو در صبر آیم بود صدر او — چو از غم بسوزم بود مجمر او

چو در رزم آیم به وقت قتال — بود صف نگهدار و سرلشکر او

چو در بزم آیم به وقت نشاط — بود ساقی و مطرب و ساغر او

چو نامه نویسم سوی دوستان — بود کاغذ و خامه و محبر او

چون بیدار گردم بود هوش نو — چو بخوابم بیاید به خواب اندر او

چو جویم برای غزل قافیه — به خاطر بود قافیه گستر او

تو هر صورتی که مصور کنی — چو نقاش و خامه بود بر سر او

تو چندانک برتر نظر می‌کنی — از آن برتر تو بود برتر او

برو ترک گفتار و دفتر بگو — که آن به که باشد تو را دفتر او

خمش کن که هر شش جهت نور او است — وزین شش جهت بگذری داور او

رضاک رضای الذی اوثر — و سرک سری فما اظهر

زهی شمس تبریز خورشیدوش — که خود را بود سخت اندرخور او

← Önceki 2252 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı