← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۳۱۱
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
از انبهی ماهی دریا به نهان گشته — انبه شده قالبها تا پرده جان گشته
از فرقت آن دریا چون زهر شده شکر — زهر از هوس دریا آب حیوان گشته
در عشرت آن دریا نی این و نه آن بوده — بر ساحل این خشکی این گشته و آن گشته
اندر هوس دریا ای جان چو مرغابی — چندان تو چنین گفته کز عشق چنان گشته
دوش از شکم دریا برخاست یکی صورت — و آن غمزهاش از دریا بس سخته کمان گشته
دل گفت به زیر لب من جان نبرم از وی — سوگند به جان دل کان کار چنان گشته
از غمزه غمازی وز طرفه بغدادی — دل گشته چنان شادی جانم همدان گشته
در بیشه درافتاده در نیم شبی آتش — در پختن این شیران تا مغز پزان گشته
از شعله آن بیشه تابان شده اندیشه — تا قالب جان پیشه بیجا و مکان گشته
گرمابه روحانی آوخ چه پری خوان است — وین عالم گورستان چون جامه کنان گشته
از بهر چنین سری در سوسنها بنگر — دستوری گفتن نی سر جمله زبان گشته
شمس الحق تبریزی درتافته از روزن — تا آنچ نیارم گفت چون ماه عیان گشته