← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۳۱۵
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
دل دست به یک کاسه با شهره صنم کرده — انگشت برآورده اندر دهنم کرده
دل از سر غمازی یک وعده از او گفته — درخواسته من از وی او نیز کرم کرده
عشقش ز پی غیرت گفتا که عوض جان ده — این گفت به جان رفته جان نیز نعم کرده
از بعد چنان شهدی وز بعد چنان عهدی — لشکرکش هجرانت بر بنده ستم کرده
از هجر عجب نبود این ظلم و ستم کردن — کو پرچم عشاقان صد گونه علم کرده
ای آنک ز یک برقی از حسن جمال خود — این جمله هستی را در حال عدم کرده
وآنگه ز وجود تو برساخته هستی را — تا جمله حوادث را انوار قدم کرده
ده چشم شده جانها چون نای بنالیده — چون چنگ شده تنها هم پشت به خم کرده
بس شادی در شادی کان را تو به جان دادی — وز بهر حسودان را در صورت غم کرده
اندر پی مخدومی شمس الحق تبریزی — کی باشد تن چون دل از دیده قدم کرده