☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۳۱۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

دل دست به یک کاسه با شهره صنم کرده — انگشت برآورده اندر دهنم کرده

دل از سر غمازی یک وعده از او گفته — درخواسته من از وی او نیز کرم کرده

عشقش ز پی غیرت گفتا که عوض جان ده — این گفت به جان رفته جان نیز نعم کرده

از بعد چنان شهدی وز بعد چنان عهدی — لشکرکش هجرانت بر بنده ستم کرده

از هجر عجب نبود این ظلم و ستم کردن — کو پرچم عشاقان صد گونه علم کرده

ای آنک ز یک برقی از حسن جمال خود — این جمله هستی را در حال عدم کرده

وآنگه ز وجود تو برساخته هستی را — تا جمله حوادث را انوار قدم کرده

ده چشم شده جان‌ها چون نای بنالیده — چون چنگ شده تن‌ها هم پشت به خم کرده

بس شادی در شادی کان را تو به جان دادی — وز بهر حسودان را در صورت غم کرده

اندر پی مخدومی شمس الحق تبریزی — کی باشد تن چون دل از دیده قدم کرده

← Önceki 2316 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı