☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۳۱۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آن یار غریب من آمد به سوی خانه — امروز تماشا کن اشکال غریبانه

یاران وفا را بین اخوان صفا را بین — در رقص که بازآمد آن گنج به ویرانه

ای چشم چمن می‌بین وی گوش سخن می‌چین — بگشای لب نوشین ای یار خوش افسانه

امروز می باقی بی‌صرفه ده ای ساقی — از بحر چه کم گردد زین یک دو سه پیمانه

پیمانه و پیمانه در باده دوی نبود — خواهی که یکی گردد بشکن تو دو پیمانه

من باز شکارم جان دربند مدارم جان — زین بیش نمی‌باشم چون جغد به ویرانه

قانع نشوم با تو صبر از دل من گم شد — رو با دگری می‌گو من نشنوم افسانه

من دانه افلاکم یک چند در این خاکم — چون عدل بهار آمد سرسبز شود دانه

تو آفت مرغانی زان دانه که می‌دانی — یک مشت برافشانی ز انبار پر از دانه

ای داده مرا رونق صد چون فلک ازرق — ای دوست بگو مطلق این هست چنین یا نه

بار دگر ای جان تو زنجیر بجنبان تو — وز دور تماشا کن در مردم دیوانه

خود گلشن بخت است این یا رب چه درخت است این — صد بلبل مست این جا هر لحظه کند لانه

جان گوش کشان آید دل سوی خوشان آید — زیرا که بهار آمد شد آن دی بیگانه

← Önceki 2320 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı