← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۳۵
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا — ترش ترش بگذشت از دریچه یار چرا
سبب چه بود چه کردم که بد نمود ز من — که خاطرش بگرفتست این غبار چرا
ز بامداد چرا قصد خون عاشق کرد — چرا کشید چنین تیغ ذوالفقار چرا
چو دیدم آن گل او را که رنگ ریخته بود — دمید از دل مسکین هزار خار چرا
چو لب به خنده گشاید گشاده گردد دل — در آن لبست همیشه گشاد کار چرا
میان ابروی خود چون گره زند از خشم — گره گره شود از غم دل فگار چرا
زهی تعلق جان با گشاد و خنده او — یکی دمش که نبینم شوم نزار چرا
جهان سیه شود آن دم که رو بگرداند — نه روز ماند و نی عقل برقرار چرا
یکی نفس که دل یار ما ز ما برمید — چرا رمید ز ما لطف کردگار چرا
مگر که لطف خدا اوست ما غلط کردیم — وگر نه خوبی او گشت بیکنار چرا
برون صورت اگر لطف محض دادی روی — پیمبران ز چه گشتند پرده دار چرا