☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۳۵۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

دیدی که چه کرد آن یگانه — برساخت پریر یک بهانه

ما را و تو را کجا فرستاد — او ماند و دو سه پری خانه

ما را بفریفت ما چه باشیم — با آن حرکات ساحرانه

آن سلسله کو به دست دارد — بربندد گردن زمانه

از سنگ برون کشید مکری — شاباش زهی شکر فسانه

بست او گرهی میان ابرو — گم گشت خرد از این میانه

بر درگه او است دل چو مسمار — بردوخته خویش بر ستانه

بر مرکب مملکت سوار او است — در دست وی است تازیانه

گر او کمر کهی بگیرد — که را چو کهی کند کشانه

خود آن که قاف همچو سیمرغ — کرده‌ست به کویش آشیانه

از شرم عقیق درفشانش — درها بگداخت دانه دانه

بادی که ز عشق او است در تن — ساکن نشود به رازیانه

عشاق مذکرند وین خلق — درمانده‌اند در مثانه

ساقی درده قدح که ماییم — مخمور ز باده شبانه

آبی برزن که آتش دل — بر چرخ همی‌زند زبانه

در دست همیشه مصحفم بود — وز عشق گرفته‌ام چغانه

اندر دهنی که بود تسبیح — شعر است و دوبیتی و ترانه

بس صومعه‌ها که سیل بربود — چه سیل که بحر بی‌کرانه

هشیار ز من فسانه ناید — مانند رباب بی‌کمانه

مستم کن و برپران چو تیرم — بشنو قصص بنی کنانه

چون مست بود ز باده حق — شهباز شود کمین سمانه

بی‌خویش گذر کند ز دیوار — بر روی هوا شود روانه

باخویش ز حق شوند و بی‌خویش — می‌ها بکشند عاشقانه

دیدم که لبش شراب نوشد — کی دید ز لب می مغانه

و آن گاه چه می،می خدایی — نه از خنب فلان و یا فلانه

ماهی ز کنار چرخ درتافت — گم گشت دلم از این میانه

این طرفه که شخص بی‌دل و جان — چون چنگ همی‌کند فغانه

مشنو غم عشق را ز هشیار — کو سردلب است و سردچانه

هرگز دیدی تو یا کسی دید — یخدان ز آتش دهد نشانه

دم درکش و فضل و فن رها کن — با باز چه فن زند سمانه

← Önceki 2352 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı