← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۳۶۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ای به میدانهای وحدت گوی شاهی باخته — جمله را عریان بدیده کس تو را نشناخته
عقل کل کژچشم گشته از کمال غیرتت — وز کژی پنداشته کو مر تو را انداخته
ای چراغ و چشم عالم در جهان فرد آمدی — تا در اسرار جهان تو صد جهان پرداخته
ای که طاووس بهار از عشق رویت جلوه گر — بر درخت جسم جان نالان شده چون فاخته
از برای ما تو آتش را چو گلشن داشته — وز برای ما تو دریا را چو کشتی ساخته
شمس تبریزی جهان را چون تو پر کردی ز حسن — من جهان روح را از غیر عشقت آخته