☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۳۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یار ما دلدار ما، عالم اسرار ما — یوسف دیدار ما، رونق بازار ما

بر دم امسال ما، عاشق آمد پار ما — مفلسانیم و تویی، گنج ما دینار ما

کاهلانیم و تویی، حج ما پیکار ما — خفتگانیم و تویی، دولت بیدار ما

خستگانیم و تویی، مرهم بیمار ما — ما خرابیم و تویی، از کرم معمار ما

دوش گفتم عشق را: «ای شه عیار ما — سر مکش منکر مشو، برده‌ای دستار ما»

پس جوابم داد او: «کز تو است این کار ما — هر چه گویی وادهد، چون صدا کهسار ما»

گفتمش: «خود ما کهیم، این صدا گفتار ما — زانک کُه را اختیار، نبود ای مختار ما»

گفت: «بشنو اولا شمه‌ای ز اسرار ما — هر ستوری لاغری کی کشاند بار ما؟»

گفتمش: «از ما ببر, زحمت اخبار ما — بلبلی مستی بکن، هم ز بوتیمار ما

«هستی تو فخر ما، هستی ما عار ما — «احمد و صدیق بین، در دل چون غار ما»

می ننوشد هر میی مست دردی خوار ما — خور ز دست شه خورد مرغ خوش منقار ما

چون بخسپد در لحد، قالب مردار ما — رسته گردد زین قفس، طوطی طیار ما

خود شناسد جای خود، مرغ زیرکسار ما — بعد ما پیدا کنی، در زمین آثار ما

گر به بستان بی‌توییم، خار شد گلزار ما — ور به زندان با توییم، گل بروید خار ما

گر در آتش با توییم، نور گردد نار ما — ور به جنت بی‌توییم، نار شد انوار ما

از تو شد باز سپید، زاغ ما و سار ما — بس کن و دیگر مگو، کاین بود گفتار ما

← Önceki 237 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı