☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۳۷۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته — خوش بود این جسم‌ها با جان‌ها آمیخته

این صدف‌های دل ما با چنین درد فراق — با گهرهای صفای باوفا آمیخته

روز و شب با هم نشسته آب و آتش هم قرین — لطف و قهری جفت و دردی با صفا آمیخته

وصل و هجران صلح کرده کفر ایمان یک شده — بوی وصل شاه ما اندر صبا آمیخته

گرگ یوسف خلق گشته گرگی از وی گم شده — بوی پیراهن رسیده با عما آمیخته

خاک خاکی ترک کرده تیرگی از وی شده — آب همچون باده با نور صفا آمیخته

شادیا روزی که آن معشوق جان‌های لقا — آمده در بزم مست و با شما آمیخته

مست کرده جمله را زان غمزه مخمور خویش — تا ز مستی اجنبی با آشنا آمیخته

تا ز بسیاری شراب ابلیس چون آدم شده — لعنت ابلیس هم با اصطفا آمیخته

آن در بسته ابد بگشاده از مفتاح لطف — قفل‌های بی‌وفایی با وفا آمیخته

سر سر شمس دین مخدوم ما پیدا شده — تا ببینی بنده با وصف خدا آمیخته

ای خداوند شمس دین فریاد از این حرف رهی — ز آنک هر حرفی از این با اژدها آمیخته

یک دمی مهلت دهم تا پستتر گیرم سخن — ز آنک تند است این سخن با کبریا آمیخته

در ره عشاق حضرت گو که از هر محنتش — صد هزاران لطف باشد با بلا آمیخته

قطره زهر و هزاران تنگ تریاق شفا — نفخه عیسی دولت با وبا آمیخته

خواری آن جا با عزیزی عهد بسته یک شده — پستی آن جا از طبیعت با علا آمیخته

جان بود ارزان به نرخ خاک پیش جان جان — گرچه این جا هست جان‌ها با غلا آمیخته

از پی آن جان جان جان‌ها چنان گوهر شده — مس جان با جان جان چون کیمیا آمیخته

آخر دور جهان با اولش یک سر شده — ابتدای ابتدا با انتها آمیخته

در سرای بخت رو یعنی که تبریز صفا — تا ببینی این سرا با آن سرا آمیخته

← Önceki 2372 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı