← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۳۷۴
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه — که چو سیمرغ ببیند بجهد مست ز لانه
بجز از دست فلانی مستان باده که آن می — برهاند دل و جان را ز فسون و ز فسانه
بخورد عشق جهان را چو عصا از کف موسی — به زبانی که بسوزد همه را همچو زبانه
نه سماع است نه بازی که کمندی است الهی — منگر سست به نخوت تو در این بیت و ترانه
نبود هیچ غری را غم دلاله و شاهد — نبود هیچ کلی را غم شانه گر و شانه
به دهان تو چنین تیغ نهادهست نهنده — مثل کارد که گیرد بر تیغی به دهانه
که خیالات سفیهان همه دربان الهند — نگذارند سگان را سوی درگاه و ستانه
نگذارند غران را که درآیند به لشکر — که بخندد لب دشمن ز کر و فر زنانه
چو ندیدهست نشانه نبود اسپر و تیرش — چو نخوردهست دوگانه نبود مرد یگانه