← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۳۹۶
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ای پاک از آب و از گل پایی در این گلم نه — بیدست و دل شدستم دستی بر این دلم نه
من آب تیره گشته در راه خیره گشته — از ره مرا برون بر در صدر منزلم نه
کارم ز پیچ زلفت شوریده گشت و مشکل — شوریده زلف خود را بر کار مشکلم نه
هر حاصلی که دارم بیحاصلی است بیتو — سیلاب عشق خود را بر کار و حاصلم نه
خواهی که گرد شمعم پروانه روح باشد — زان آتشی که داری بر شمع قابلم نه
چون رشته تبم من با صد گره ز زلفت — همچون گره زمانی بر زلف سلسلم نه
از چشم توست جانا پرسحر چاه بابل — سحری بکن حلالی در چاه بابلم نه
گفتی الست زان دم حاصل شدهست جانم — تعویذ کن بلی را بر جان حاملم نه
کی باشد آن زمانی کان ابر را برانی — گویی بیا و رخ را بر ماه کاملم نه
ای شمس حق تبریز ار مقبل است جانم — اقبال وصل خود را بر جان مقبلم نه