← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۴۰
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
تو جان و جهانی کریما مرا — چه جان و جهان از کجا تا کجا
که جان خود چه باشد بر عاشقان — جهان خود چه باشد بر اولیا
نه بر پشت گاویست جمله زمین — که در مرغزار تو دارد چرا
در آن کاروانی که کل زمین — یکی گاوبارست و تو ره نما
در انبار فضل تو بس دانههاست — که آن نشکند زیر هفت آسیا
تو در چشم نقاش و پنهان ز چشم — زهی چشم بند و زهی سیمیا
تو را عالمی غیر هجده هزار — زهی کیمیا و زهی کبریا
یکی بیت دیگر بر این قافیه — بگویم بلی وام دارم تو را
که نگزارد این وام را جز فقیر — که فقرست دریای در وفا
غنی از بخیلی غنی ماندهست — فقیر از سخاوت فقیر از سخا